تبلیغات
تکنولوژی آموزشی

تکنولوژی آموزشی

تکنولوژی آموزش رویکردی نوین در آموزش

وبسایت دنیای آموزش

2255 919 0936

WWW.EDCWORLD.IR

ثبت دومین

خدمات هاست

http://www.edcworld.ir

( این پست به عنوان مطلب ثابت است )

مطالب بعدی را ملاحظه فرمائید


ارزش‏یابی (evaluation) و قضاوت (judgement)

ارزش‏یابی و قضاوت آخرین و عالی‏ترین مرحله‏ی شناخت است. این مرحله شامل قضاوت درباره‏ی امور، اطلاعات و حتی روش‏های روبه‏رو شدن با مسائل است. در واقع، ارزش‏یابی نتیجه‏ی جریان شناخت است. در این مرحله، فراگیرنده ناچار به گرفتن تصمیم است و برای اجرا باید به معیارهای بارز و مشخصی به‏عنوان اساس کار توجه داشته باشد، ارزش‏یابی نه تنها معرف فرآیند پایانی رفتارهای شناختی است، بلکه نقش پل ارتباطی بین رفتارهای شناختی و رفتارهای عاطفی را نیز ایفا می‏کند. اگرچه ارزش‏یابی و قضاوت آخرین مرحله‏ی حوزه‏ی شناختی به حساب آمده ( زیرا چنین فرض شده است که این مرحله تا حدودی به سایر طبقات وابسته است )، این فعالیت الزاماَ آخرین مرحله‏ی تفکر یا شناخت نیست و کاملاَ امکان‏پذیر است که فرآیند ارزش‏یابی در بعضی موارد، پیش‏درآمدی بر کسب دانش تازه، کوششی جدید مرتبط با فهمیدن یا به کار بستن یا تحلیل و ترکیب جدید باشد.

 منبع: مجله آزمون، نویسنده: سکینه گلشنی
گروه مدرسه اینترنتی سایت تبیان، تنظیم: شکوفه باصری

سطوح حیطه شناختی بلوم
نویسنده: حسن فرهمندخواه - سه‌شنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٩


ترکیب (synthesis)

در این مرحله، یادگیرنده می‏تواند عواملی را که در مرحله‏ی تحلیل از هم‏دیگر تفکیک کرده بود، به طریقی نو، برای دریافت یک معنی جدید و نوظهور، با یک‏دیگر ترکیب کند. به عبارت دیگر، ترکیب، مستلزم درهم آمیختن دوباره‏ی قسمت‏هایی از تجربه‏های گذشته با مطالب جدید و بازسازی آن به صورت یک کل تازه و نسبتاَ انسجام‏یافته است. در این مرحله، پیوستگی عوامل به گونه‏ای بدیع و جدید، بروز معنی تازه و ایجاد ساختی را که قبلاَ وجود نداشته است، میسر می‏کند. به‏این‏ترتیب، فراگیرنده می‏تواند از جریان ترکیب امور و عوامل به شیوه‏ی جدید، به نظریه‏هایی خلاق و بدیع دست یابد. بااین‏حال، باید تأکید کرد که ترکیب به‏طور دقیق به معنی بیان خلاقانه و آزادانه نیست؛ زیرا در ترکیب، عموماَ از فراگیرندگان انتظار می‏رود در محدوده‏ی تعیین شده، به‏وسیله‏ی مسائل یا مواد یا در چارچوب نظری و روشی خاص از خود خلاقیت نشان دهند.


تحلیل (analysis)

مهارت‏هایی که به تحلیل مربوط می‏شوند، در سطحی نسبتاً بالاتر از مهارت‏های مربوط به فهمیدن و به کار بستن قرار دارند. در فهمیدن، تاکید بر درک معنی و مفهوم است و در به کار بستن، تاکید بر به یادآوردن تعمیم‏ها و اصول مناسب و ربط دادن آن ها به مفاهیم و مسائل جدید. در حالی که در تحلیل، بر شکستن مطلب به اجزای تشکیل‏دهنده‏ی آن و یافتن روابط بین اجزا و نحوه‏ی سازمان یافتن آن ها تأکید می‏شود؛ به عبارت دیگر، یادگیری در سطح تحلیل متضمن داشتن توانایی تجزیه کردن یک موضوع به اجزای تشکیل‏دهنده‏ی آن و مشخص کردن ارتباط اجزا با یکدیگر و نیز درک نحوه‏ی سازمان یافتن عناصر یک کل و دریافت مبنا و فرضی است که در آن به کار رفته است. بنابراین، یادگیری در این سطح مستلزم گذشتن از مراحل شناخت، فهمیدن و به کار بستن است. تحلیل را به‏عنوان یک هدف آموزشی می‏توان به سه سطح جزئی‏تر تقسیم کرد. در سطح اول، از فراگیرنده انتظار می‏رود موضوع را به اجزای تشکیل‏دهنده‏ی آن تجزیه کند تا عناصر مورد تحلیل را شناسایی یا دسته‏بندی کند. در سطح دوم، از فراگیرنده خواسته می‏شود روابط میان عناصر را مشخص کند تا پیوندها و کنش‏های متقابل آن ها تعیین شود. سطح سوم شامل شناخت اصول سازمانی، یعنی آرایش و ساخت موضوع است که آن را به صورت یک کل یک‏پارچه به هم پیوند می‏دهد. مثلاً شاگردی که بتواند در کلاس درس ادبیات فارسی، یک جمله‏ی ادبی را از نظر دستوری تجزیه و نقش و روابط کلمات تشکیل‏دهنده‏ی آن را مشخص کند، از نظر یادگیری در سطح تحلیل قرار دارد.


 به کار بستن (application)

یادگیری در سطح به کار بستن عبارت است از توانایی کاربرد اصول علمی، فرضیه‏ها، قضیه‏ها و مفاهیم انتزاعی دیگر در وضعیت و موقعیت مناسب، بدون این‏که هیچ‏گونه راه‏حلی ارائه شود. در حقیقت، به کار بستن، فراتر از فهمیدن است.
در این سطح، وقتی به فراگیرنده مساله‏ی تازه‏ای داده می‏شود، او مفاهیم انتزاعی مناسب آن را به کار می‏گیرد و مساله را حل می‏کند، بدون این‏که لازم باشد به او گفته شود از کدام مطلب انتزاعی استفاده کند. مانند شاگردی که در کلاس علوم، می‏تواند نتایج حاصل از آزمایش‏های ساده در مرحله‏ی قبلی را در آزمایش‏ها یا پدیده‏های علمی دیگر به کار بندد یا شاگردی که می‏تواند اصول و قوانین مثلثات را در موقعیت علمی جدید ( مانند حل مسائل و نقشه‏برداری ) به کار برد.


‏ فهمیدن (comprehension) 

یادگیری در این سطح عبارت است از توانایی پی بردن به مفهوم یک مطلب و تبیین آن با جمله‏هایی که خود شخص می‏سازد؛ بی‏آن‏که میان آن مطلب با مطالب دیگر چندان ارتباطی برقرار کند. یادگیری در این سطح مستلزم آگاهی از اصول و شرایط است.

سطح فهمیدن به اجزای فرعی دیگری تقسیم می‏شود که عبارتند از:
 
الف- ترجمه یا برگرداندن ( translation )
مهارت برگرداندن یا تغییر مطالب از شکلی به شکل دیگر بدون این‏که معنی و محتوای آن ها دگرگون شود، ترجمه نامیده می‏شود. غالبا توانایی فرد برای ترجمه، به داشتن دانش پیش‏نیاز یا مناسب وابسته است؛ مثلاً در این سطح، شاگرد باید بتواند یک عبارت فنی یا یک قطعه‏ی شعر را با عبارت‏های روشن ( از طریق چند مثال ) یا نثر ساده بیان کند.
 
 ب- تفسیر ( interpretation )
تفسیر شامل تفکر درباره‏ی اهمیت نسبی اندیشه‏هایی است که ممکن است فهمیدن آنها مستلزم تنظیم مجدد اندیشه‏ها، به صورت ترکیبی تازه، در ذهن فرد باشد. در واقع تفسیر، تنها ترجمه‏ی کلمه‏ها و عبارت‏ها نیست، بلکه درک تدابیر گوناگون به کار رفته در انتقال مفاهیم و یک نوع بازیابی مفاهیم در ذهن است. به عبارت دیگر، تفسیر شامل توان تشخیص نکات اساسی و جدا کردن آن از قسمت‏های کم‏اهمیت‏تر است؛ مثلا مفاهیمی که شاگرد از یک قطعه‏ی شعر، باتوجه به ساخت ذهنی خود استنباط می‏کند، در این سطح از یادگیری قرار دارد.
 
ج- برون‏یابی ( extrapolation )
برون‏یابی عبارت است از مهارت در تعمیم یا به کارگیری اطلاعات در طول زمان، به منظور پیش‏بینی نتایجی خاص.
برون‏یابی صحیح مستلزم این است که شاگرد بتواند مطالب را هم ترجمه و هم تفسیر کند و نیز بتواند روال‏ها و روندها را فراتر از داده‏ها و یافته‏ها گسترش دهد و در نتیجه، پیامدها، نتایج و آثار آن ها را که با شرایط توصیف شده در مطلب اصلی هماهنگ هستند، تعیین کند؛ مثلاً شاگرد باید بتواند اطلاعات منظور شده در یک متن یا مقاله‏ی علمی را به ورای آن‏چه در متن آمده است، بسط دهد و نتیجه‏گیری کند.


شناخت (knowledge)

پایین‏ترین سطح یادگیری در حیطه‏ی شناختی، کسب دانش و معلومات است. منظور از شناخت این است که یادگیرنده بتواند از طریق یادآوری ( recall ) یا بازشناسی ( recognition ) شواهدی ارائه دهد حاکی از این‏که او اندیشه یا پدیده‏هایی را به خاطر سپرده که در جریان آموزش تجربه کرده است. این نوع هدف، فرآیندهای روان‏شناختی یادآوری را بیش از هر چیز دیگر، مورد تاکید قرار می‏دهد؛ بنابراین، یادگیری در این سطح صرفا جنبه‏ی حفظی دارد. تاکید بر شناخت به‏عنوان یادآوری، شامل توانایی‏هایی مانند فهمیدن، بینش یا چیزهایی نمی‏شود که با عبارت‏هایی مانند دانستن واقعی یا دانش واقعی عنوان می‏شود.

در این سطح از یادگیری، از فراگیرنده خواسته می‏شود اطلاعات و معلومات کسب شده را با ماخذ و منبع محسوس به یاد آورد. شناخت در این مرحله شامل شناخت اصطلاحات، شناخت واقعیت‏های مشخص، شناخت راه‏ها و وسایل برخورد با امور جزئی، شناخت راه‏های آن ها، شناخت روال‏ها و توالی‏ها، شناخت طبقه‏ بندی‏ها، شناخت ملاک‏ها، شناخت روش‏ها، شناخت اصل‏ها و تعمیم‏ها و شناخت نظریه‏ها و ساخت‏هاست. این سطح از یادگیری به علت‏اینکه زیاد متکی بر حافظه است و گاهی شاگردان را وادار می‏کند مطالب جزئی و اطلاعات بی‏ربط را به ذهن بسپارند، مورد نقد قرار گرفته است. شاید مهم‏ترین اشکالی که به این سطح از یادگیری وارد است،  زیاده‏روی معلمان در استفاده از آن از یک طرف و فراموشی سریع مفاهیم از طرف دیگر است.
 اما به خاطر سپردن مفاهیم و اصول را نمی‏توان به طور کلی بی‏اهمیت شمرد. زیرا چنان‏که در نمودار سطوح مختلف یادگیری در حیطه‏ی شناختی ملاحظه شد، به خاطر سپردن و بازگویی شناخت، برای تمام سطوح بالاتر یادگیری به‏عنوان یک پایه‏ی لازم محسوب شده است ؛ مثلا شاگردی که جدول ضرب را نداند یا اصول و قوانین علمی را به خاطر نداشته باشد، هرگز قادر به حل تمرین‏های ضرب و تقسیم و تحلیل و اثبات قضیه‏های علمی نخواهد بود.


سطوح یادگیری در حیطه‏ی شناختی

هدف‏های حیطه‏ی شناختی، بر یادآوری یا بازسازی اموری تاکید می‏کند که آموختن آن ها ضروری است. مثلاً در حل یک مسأله‏ی فکری، فرد باید نخست مسأله‏ی اصلی را تشخیص دهد، سپس مطالب داده شده را مرتب کند و آن ها را به نظریه‏ها، روش‏ها و الگوهایی ربط دهد که یاد گرفته است. به بیان ساده‏تر، هدف‏های شناختی با آن‏چه شاگرد باید بداند و بفهمد، سروکار دارد. در این حیطه، هدف‏ها، از ساده‏ترین سطح شناخت به پیچیده‏ترین، و از امور ذاتی محسوس به امور معنوی و غیرمحسوس مرتب شده است. هدف‏های یادگیری در حیطه‏ی شناختی بر اساس طبقه‏بندی بلوم، شامل شش سطح می‏باشد: شناخت، فهمیدن، به کاربستن، تحلیل، ترکیب و ارزش یابی.

 هان‏طور که ملاحظه می‏شود، این طبقه‏بندی، از ساده‏ترین سطح شناخت شروع می‏شود و به پیچیده‏ترین شکل آن ( ارزش‏یابی و قضاوت ) منتهی می‏شود. ترتیب هدف‏ها به گونه‏ای است که هدف‏های هر طبقه در برگیرنده‏ی بخشی از رفتارهای لازم برای دست‏یابی به اهداف طبقات پایین‏تر است؛ به عبارت دیگر، برای رسیدن به هر سطحی از رشد فکری، ضروری است که مراحل پیشین طی شده باشد؛ یعنی رسیدن به سطح ارزش‏یابی و قضاوت مستلزم آن است که فرد به سطوح شناخت، فهمیدن، به کار بستن، تحلیل و ترکیب مفاهیم رسیده باشد. متاسفانه، در فرایند فعالیت‏های آموزشی مدارس ما، اغلب معمولی‏ترین و شاید عمومی‏ترین هدف‏های آموزشی، کسب دانش و یادآوری است و بر همین اساس، غالباً اندازه‏گیری موفقیت‏های تحصیلی نیز به‏وسیله‏ی بازگفتن حقایقی صورت می‏گیرد که یادگیرنده به حافظه‏ی خویش سپرده است. در چنین موقعیتی، الزاماً موفقیت‏هایی هم برای به کار بردن محفوظات فراهم شده است اما از آن‏جایی که بین دانستن و توانستن و انجام دادن فاصله‏ی چشمگیری وجود دارد، تاکید بر محفوظات نمی‏تواند بازگوکننده‏ی یک روند کامل آموزشی باشد. اگر معلمان و مربیان از سطوح مختلف هدف‏ها در حیطه‏ی شناختی آگاه باشند، آموزش را متناسب با سطوح مختلف آن تدارک خواهند دید و در ضمن، به فراگیرنده نیز فرصت خواهند داد که همه‏ی مهارت‏های شناختی را در خود پرورش دهد.


طبقه‌بندی اهداف آموزشی بر حسب زمان 

اهداف آموزشی را می‌توان به دسته اهداف پایانی یا نهائی ، اهداف واسطه‌ای یا بین‌راهی و اهداف ورودی نیز تقسیم‌بندی کرد. هدف‌های پایانی یا نهایی به آنچه که یادگیرنده باید در پایان درس یا دوره آموزشی انجام دهد، اشاره می‌کنند. اما هدف بین راهی ، حاکی از اعمالی هستند که یادگیرنده بعد از یادگیری بخشی از درس و پیش از اتمام درس انجام خواهد داد. هدف‌های نهایی ، به خودی خود دارای اهمیت هستند و معمولا یادگیری آنها در دنیای واقعی به کار یادگیرنده می‌آیند. اما هدف‌های بین راهی به خودی خود چندان اهمیتی ندارند و یادگیری آنها برای یادگیرنده تنها از آن نظر مفید است که یادگیرنده را در یادگیری هدف‌های نهایی یاری می‌دهد. در حقیقت هدف‌های بین راه نقش پل ارتباطی را ایفا می‌کنند که از طریق آنها یادگیرنده از هدف‌های ورودی به هدف نهایی دست می‌یابد.


طبقه‌بندی اهداف آموزشی بر اساس انواع یادگیری

رابرت گانیه انواعی از یادگیری مطرح می‌کند که بر اساس آنها اهداف آموزشی را می‌توان طرح ریزی کرد و طبقه‌بندی نمود. یک هدف آموزشی ممکن است به یادگیری علامتی مربوط باشد یا یادگیری مفهوم و... . انواع یادگیری که اهداف آموزشی را می‌توان بر آن اساس طبقه‌بندی نمود، عبارتند از:
یادگیری علامتی                                یادگیری محرک پاسخ
یادگیری زنجیره‌ای                              یادگیری کلامی
یادگیری تمیز دادن محرکات                  یادگیری مفهوم
یادگیری قاعده یا قانون- حل مساله

مثال

هدف آموزشی این است که دانش‌آموز بتواند از میان شکل‌های مختلفی که در اختیار او گذاشته می‌شود، تمام شکل‌هایی را که نشان‌دهنده مثلث هستند، انتخاب کند. این هدف به یادگیری مفهوم مربوط می‌شود. یا اینکه دانش‌آموز بتواند برای هر کلمه انگلیسی که معلم در اختیار او می‌گذارد، معادل فارسی بگوید. این هدف نیز به یادگیری کلامی مربوط می‌شود.


حوزه روانی- حرکتی اهداف آموزش
 
هدف‌های حوزه روانی- حرکتی ، به حرکات و اعمال ماهرانه بدنی چون نوشتن ، تایپ کردن ، نواختن آلات موسیقی ، ورزش کردن و انجام دادن مشاغل و حرفه‌های گوناگونی که با فعالیت بدنی و روانی هر دو سروکار دارند، گفته می‌شود. زمانی که فرد می‌تواند حرکات مستقل بدنی را یاد بگیرد و یا مهارت‌های مختلفی را انجام دهد، اهداف حوزه روانی- حرکتی مورد نظر هستند. مثلا اینکه دانش‌آموز بتواند 100 متر را در 15 ثانیه بدود، یا دانش‌آموز بتواند نتی را که از پیانو می‌شنود با گیتار اجرا کند، یا بتواند با یک شخص ناشنوا از طریق اشارات سر و دست رابطه برقرار کند، شنا کردن انجام دهد و...


حوزه عاطفی اهداف آموزشی

هدف‌های حوزه عاطفی به احساس ، نگرش ، انگیزش ، قدردانی ، ارزش‌گذاری و از این قبیل مربوط می‌شوند. برای مثال وقتی معلمی از این بابت نگران است که یکی از دانش‌آموزان او علاقه‌ای به درس ریاضی نشان نمی‌دهد، نگرانی او در رابطه با مشکل دانش‌آموز ، به حوزه عاطفی مربوط می‌شود. در این حوزه دانش‌آموز باید بتواند به موضوعات آموزشی نشان دهد، میل به پذیرش داشته‌باشد و توجه انتخابی داشته‌باشد. به مسائل واکنش نشان دهد و از این پاسخ‌دهی احساس خرسندی کند. نسبت به موضوعات ، ارزش مثبت قائل شود. از خود شوق و اشتیاق نشان دهد.


حوزه شناختی اهداف آموزشی

هدف‌های آموزشی حوزه شناختی به فرایندهایی چون دانستن، شناختن، فهمیدن، اندیشیدن، استدلال کردن و قضاوت کردن مربوط می‌شود. برای مثال وقتی معلمی از این بابت نگران است که یکی از دانش‌آموزان او در حل کردن مسائل درس ریاضی با مشکل مواجه است، نگرانی او به حوزه شناختی مربوط می‌شود. حوزه شناختی به دو بخش توانایی‌ها و مهارت‌های ذهنی و بخش دانش تقسیم می‌شود. در حوزه دانش ، دانش‌آموز باید بتواند اطلاعاتی را به ذهن خود بسپارد.

مثل تعریف اصطلاحات علمی و فنی درس ، معانی لغات ، دانستن وقایع ، تاریخ‌ها ، مکانها و... در بخش مهارت‌های ذهنی ، دانش‌آموز باید بتواند به فهم مطالب نائل شود. مثلا بتواند یک بخش کلی از درس را فهمیده و به زبان خود خلاصه کند. همینطور بتواند مطالب یاد گرفته شده را به کار ببندد. مثلا قوانین مثلثات را در موقعیت‌های عملی به کار گیرد. یا اصول روان‌شناسی را در موقعیت‌های جدید اجتماعی به کار بگیرید، یا بتواند موضوعات را مورد داوری و ارزشیابی قرار دهد. تمامی این فرایندها به حوزه شناختی مربوط می‌شود که نشان می‌دهد فرد توانسته‌است دانش لازم را در زمینه خاصی کسب کند و بر اساس توانایی‌های ذهنی خود ، عملیات جدیدی را از لحاظ ذهنی انجام دهد، تحلیل کند ، ترکیب کند و ارزشیابی کند.


مقدمه

یادگیری ، طرح و انواع گوناگون دارد. ما موضوعات مختلفی چون حساب ، فیزیک ، شیمی را یاد می‌گیریم. همچنین دوست داشتن، ابراز محبت و کینه‌توزی را نیز یاد می‌گیریم و همینطور ورزش‌ها‌ی مختلف و حرفه‌های گوناگون را . بر این اساس ما می‌توانیم موضوعات مختلف زندگی را در دسته‌های جداگانه‌ای دسته‌بندی کنیم که شیوه یادگیری هر یک از این دسته‌ها و اهداف آموزشی آنها متفاوت خواهد بود. معروفترین طبقه‌بندی بر این محور طبقه‌بندی بلوم از اهداف آموزشی است. در این طبقه‌بندی ، اهداف آموزشی به سه دسته کلی شناختی ، عاطفی و روانی- حرکتی تقسیم می‌شوند و هر حوزه زیر گروه‌هایی را شامل می‌شود.


ب : آزمونهای عینی ‘ شامل:

    سئوالات چند گزینه ای                           M.C.Q
    سئوالات صحیح و غلط                                T/F              
    جور كردنی                                      Matching                            
    چند گزینه ای راهنمایی نشده    Uncued  M.C.Q      


الف  : آزمونهای كتبی انشایی شامل موارد ذیل می باشد:

    آزمون كوتاه پاسخ       Short Essay  
    آزمون بلند پاسخ   long Essay       
    آزمون تشریحی تغییر یافته   Modified Essay هستند.



همه پیوندها